تبليغاتX

, خدا یا به هر که دوست میداری بیاموز که عشق از زندګی کردن برتر است و به هر که دوست تر میداری بچشانی که دوست داشتن از عشق برتر است ږږږ

 

 

 

 

 

 

 




.persianblog.com
-->

Powered by SALAR ◄┤

شهر شلوغ پلوغ(عشقه زمستون و برفش)

شاید این گونه باشد

 ماه ها ساعت ها دقیقه ها حتی ثانیه ها زیادی فکر کردم که چرا همه چیز تمام شد از هم گسیخت .گاه فکر می کردم چون بلغمی مزاجم گاه میگذاشتم به حساب سن کمم تجربه ای که وجود نداشت و نداره گاه میگذاشتم پای اینکه توی بد محیطی بزرگ شدم .محیطی که احتیاط در آن حرف اول را میزند شدم یه آدم محتاط محافظه کار .خلاصه هر روز دنباله این بودم که دلیل اون همه اشتباه تو رفتارم را بدونم چون زجر می کشیدم و حالا هم ...که چرا خودم علایقم خواسته هام را نمیدونم .نمیشناسم اما حالا...

احساس میکنم اصلا اهلش نبوده و نیستم وقتی یه کم فکر میکردم میدیدم که اصلا چرا من باید به این رابطه ادامه بدم هدفی نبوده و نیست هدفی که والا باشه هدفی که ارزش قدم گذاشتن تو راهش را داشته باشه گاه میشد که احساس پوچی بهم دست میداد .حالا طرف هر چه قدر که خوب بود .مثبت بود شعور اجتماعی داشت با فرهنگ بود و...چرا ادامه میدادم را نمیدونم .ولی یادمه اون احساس خوب فقط در لحظااتی بود که بود حتی گاه همون خوبی هم نبود .درسته که خیلی چیزا از ادما یاد گرفتم ولی خیلی اشتباهات را هم کردم .دوست ندارم یه باره دیگه این مسئله تکرار بشه .حداقل تا زمانی که هدفی پشتش نباشه هدفی والا مقدس که بعید میدونم این راه هدفی این چنینی در پی داشته باشه .

و حالا از کارهای گذشته ناراحت و عصبانی نیستم .دوره ای از نوجوانی ام را این چنین تجربه کردم .حداقل شادم که جوانی ام را این طوری به پوچی سپری نمیکنم کرد .درسته بعضی ادما خوبند و از دست دادن آنها نا خوشایند است ولی بعضی ادما نبودنشان بهتر از بودنشان است .

خلاصه کنم کلامم را که یکی را پس زدم که بودنش شاید بهتر بود گرچه بودن داریم تا بودن جا داریم تا جا و یکی خودش پس رفت که همان بهتر که رفت که بودو نبودش یکسان .گرچه گاه تحمیلی هم بود .

اما بگویم از انکه پس زدمش .خوب بود بدی هم داشت که بی عیب خداست .ولی همان طور که گفتم بودن داریم تا بودن وقتی نوع بودن را قبول نداشته باشی اون بودن زجرت می دهد خالی ات میکند تهی می شوی هر چند ادامه می دهی .

(خلاصه نشد کلامم یادت بماند .)

تغییر میکنی چون نمی تونی دووم بیاوری و این تغییر محکومیت تو را رقم میزند .همه اینها را گفتم که بگم شکل گیری روابط در مکان ها ی مختلف باز دهی مختلفی را به همراه داره.

نرفته برگشت نمیدونم چرا ولی نگفتم بمون نگفتم هم نمون و اون مونده .نمیدونم شاید خیری در راهه که ... امیدوارم بشه کمکش کرد گرچه انگار گوشاش کره .شاید هم من زیادی گیر میدم به آنچه نباید

خدا اجازه را داده تا ببینیم بعدش چی میشه خدا بخواد حتما میشه ...


 

نوشته شده توسط اورانوس در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 10:50 موضوع | لینک ثابت


حاج حسین رضازاده

یا ابولفضل

دنیا در شوک سراسر بهت و حیرت

این حرفه خودشه که میگه : از همین جا به همه مردم ایران به مردم میگم که رضازاده های زیادی را تحویل میدهم .

توی هر مسابقه نام ابوالفضل را می اورد این همه اعتقادش به ابوالفضل باعث شد روی صحنه تنها نباشه و دستای 70 میلیون ایرانی براش بالا بره و دعا کنه .

وقتی تو چشماش نگاه کردم وقتی غم تو چشماش را دیدم دلم گرفت .می گفت آرزوی سومین مدال طلای المپیک را داشته ولی نشده ولی آرزو کرد که رضازاده هایی را تربیت کنه که امیدوارم یکیش پسر خودش باشه .

وقتی این هیبت را می بینم وقتی این قهرمان را می بینم احساس می کنم یه بغضی تو گلوشه وقتی اشک گوشه چشمش را پاک می کرد یه جوری شدم .

در حسرت افتخار آفرینی دیگری از او ماندیم ولی آرزو می کنم که جانشین او در جهان یه نفر از ایرانه همیشه سربلندم باشه .

دیگه پر نمی شم از اضطراب بالا رفتن یا نرفتن ان وزنه ها بالای سرش

اما دیگه هم شادی نمی کنم از بالا رفتن وزنه ها بالای سرش

اما هنوز روی سکوی اوله دل تمام مردم کشورم هستش.

آرزوی موفقیتش را میکنم و میگم جهان پهلوان حاج حسین رضازاده هنوزم در انتظار افتخار آفرینی های تو هستم .

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 20:23 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به مادرم به مادرش و مریخ جان

مادرم ،

یاس سپید باغ آرزو هایم ،

در میان هزاران گل زیبا

تنها رز سرخ را به پاس سرخی عشق به تو هدیه می دهم

و به یاد سالهاعاشقانه پرورش دادنم

بوسه بر دستان فرتوت مهربانت می زنم

 و عاشقانه می گویم

عزیزم مادرم مهربانم

تا دنیا به پاست دوستت می دارم

 و حضورت را در تک تک لحظه هایم جشن می گیرم

 و می گویم راست گفت خداوندبلند مرتبه

 که تنها بهشت است که لایق پاهای توست که در آن قدم بگذاری.

مادرم دستم را در دست گیر

 و تنهایم مگذار،

بی تو در این دنیا چه کسی همدم من خواهد بود ؟

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 1:13 موضوع | لینک ثابت


اورانوس برای ...

میون کوچه های عاشقی شدی

سرگردون پیچ و خمش شدی

آنقدر درمونده ای که

دست به دامن دعا بده شدی

من میگم نه تو میگی آره

و تو از راه بیراه شدی

کاش میدونستی این راهش نیست

و دوباره خواستار می شدی

تو میخندی و میگی همه چی جوره

من میگریم و میگم غلط شدی

اولین راه نیست آخرین راه

ای خدا .کاش به راه می شدی

میگی آن بالا یکی کمکت کرده

ولی انگار از ان هم نا امید شدی

ای کاش حرفم در رو داشت و

تو رو به راه می شدی

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 0:55 موضوع | لینک ثابت


یه مطلب خوندنی در مورد نماز (مریخ)

چند هفته ای بود که مریخ در مورد این مسئله با من حرف زده بود تا اینکه چند روز پیش مطلب را به دستم رسوند الان هم می گذارمش اینجا تا بخونید شاید به یکی از دلایل نماز خوندن پی بردید:

 نماز و تاثیر آن درمیدان مغناطیسی بدن :

آنگونه که از تصاویر به دست آمده از میدان مغناطیسی زمین پیداست به طور شگفت انگیزی اگر انسان در هر نقطه زمین رو به قبله بایستد میدان مغناطیسی بدن او بر میدان مناطیسی زمین منطبق می شود و در مدتی که در نماز است میدان بدنش منظم میشود .یکی از نکات بسیار جالبی که پروفسور بور به ان دست یافته است این بود که دریافت در بدن تمام دانشجویان مونث ماهی یک بار بدن دچارتغییر ولتاژ شدید می شود و میدان مغناطیسی بدن به منظم ترین حالت خود می رسد و به همین دلیل است که زنان نیازی ندارند در این مدت نماز بخوانند .اخیرا هم کشف شده است که قلب زنان منظم تر از مردان می زند و دلیل آن هم تغییر ولتاژ است همچنین بار های زاید که در اثر حرکات الکتریکی اعصاب به وجود می آیند هم بر میدان بدن و هم بر امواج مغزی اثر سو دارند و این اثرات در نواحی ای که اعصاب در آن تحریک بیشتری دارند خطرات جدی تری ایجاد می کنند و با ید هر چه سریع تر از ان نواحی دور شوند .به طرز حیرت انگیزی می بینیم که این نواحی دقیقا همان نواحی ای هستند که در وضو شسته می شوند و بنا بر تحقیقات صورت گرفته بهترین راه رفع آن بار های زاید استفاده از یک ماده رساناست که سریع ترین و ارزان ترین و بی ضرر ترین ماده برای این کار اب است و جالب اینجاست که آب هر چه خالص تر باشد سریعتر بار های ساکن را از بدن ما به اطراف گسیل می دهد و هیچ مایعی مثل اب خالصی که در وضو به انسان سفارش  شده است این اثر را ندارد با دفع بار های زاید بدن در وضو امواج مغزی در ایدال ترین قرار می گیرند .علا وه بر ان حالت تمرکزی که در هنگام نماز در انسان به وجود می آید تشعشع امواج آلفا و نیز توانایی مغز در تولید این امواج را افزایش میدهد .

منبع :نشریه راه قران


 

نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 1:1 موضوع | لینک ثابت


تقدیمی.از طرف ...جان به تیتان عزیز

 عکس تقدیم به تیتان عزیزم

حتما به ادامه مطلب سر بزنید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 2:31 موضوع | لینک ثابت


جشن فناوری هسته ای مبارک

اینجا ایران مهد مردان و زنانی که در المپیک همت اولند

من در میان توده ی سازنده ای قدم به عرصه هسی نهاده ام که گرچه نان ندارد اما به جای آن میدان دید باز و وسیعی دارد .

فاتح شدیم و در پناه پشتکار و اراده به مقام رفیعی رسیدیم .

خودمان را به ثبت رساندیم .خود و همه ی عاشقان این مروارید شرقی را در دنیا به ثبت رساندیم امروز جشن فناوری هسته ای است .

انرژی هسته ای حق من است .آری من تو او و همه ی دوستداران این مرز پر گهر ...

این روز غرور آفرین را به همه ی شما دوستانم تبریک می گویم.

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 2:35 موضوع | لینک ثابت


حرفای یه دوست

اینا را یه دوست گفته که ...

زندگی پیوند شادی با غم است

                  بیا دوست بداریم این پیوند را

گرچه می گویند شادی خوشتر است

                    دوست بداریم گریه با لبخند را

****

این هم توی دفتر خاطرات یه آقای مرحوم شده است

به وقت بردن تابوت من غوغا به پا خیزد

که سنگین می رود این مرده از بس آرزو دارد

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 3:18 موضوع | لینک ثابت


چندتاجمله از دكتر حسابي خدا بيا مرز

 

هميشه كار و فكر و احساس درست نتيجه مثبت ميدهد .

دنبال رشته اي مي گشتم كه كمي ادم را اذيت كند .

حيف است وقت ر ا تلف كنيم انسان بايد قدر  لحظه لحظه هاي عمرش را بداند به خصوص وقتي سالم است .

وقتي انسان چيزي را مي آ موزد آنگاه مي فهمد كه هيچ چيز در زندگي ارزش آموختن را ندارد .

من چيزي را مي خواهم كه دائم نو باشد آدم را با فرمولها و محاسباتش اذيت كند و به فكر وادارد .

وقتي كار يا زندگي سخت مي شود بايد ميزان طاقت انسان در سختي ها كمي بيشتر از شكلي  باشد كه پيش آمده است .

وقتي انسان وجود ارزشمندي پيدا مي كند به همان اندازه مودب و متواضع و فروتن است .

هميشه فرصت براي استراحت كردن پيدا مي شود وقت را نبايد از دست داد .


 

نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 19:13 موضوع | لینک ثابت


بهار آمد

بهار شد در میخانه باز باید کرد

به سوی قبله عاشق نمازباید کرد

نسیم قدس به عشاق باغ مژده دهد

که دل ز هر دو جهان بی نیاز باید کرد

کنون که دست به دامان سرومی نرسد

به بید عاشق مجنون نیاز باید کرد

این شعر مال امام خمینی است .

بهارتان پر از شادی . دلتان سبز. آرزوهاتان زیبا .دنیا تان پر از عزت و سربلندی .آخرتتان آسان


 

نوشته شده توسط اورانوس در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 0:23 موضوع | لینک ثابت


خنده کن دوستان شهر من

alaki

سلام

**تنهایی ام با تو خوشبخیم با تو مهربونیم با تو تو دریا با تو تو آسمون با تو ...

چیپس جدید با تو

**غورباغه اکس می زنه شنای پروانه میره .

**از چارلی چاپلین می پرسن خوشبخی چیه ؟ میگه فاصله بین این بدبخی با بدبخی بعدی

**با به دنیا آدن دومین گوسفند شبیه سازی شده دیگه نمی تونم بگم دنیا دیگه مثل تو نداره

بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط اورانوس در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 0:22 موضوع | لینک ثابت


اخیش

سلام

        رفت با اینکه دوست داشتم باشه ولی رفت و الان احساس سبکی می کنم .خدا یا شکر

                                                         

          این گل را بهش تقدیم می کنم و میگم امید وارم خوشبخت باشه .

                                                                           خب فعلا بدرود

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 2:51 موضوع | لینک ثابت


یه مطلب جالب از شریعتی بزرگ

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

۱- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند .

 ۲- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است .

 ۳- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم .

 ۴- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند . اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد .

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 1:50 موضوع | لینک ثابت


چند تا جمله زیبا و گاه تاملی

تا نیایی دنیای من زیبا نیست .تا نیایی زندگی ام روشن نیست عطر هیچ شاخه گلی خوشبو نیست بال هیچ شاپرکی رنگین نیست .تو بیا با قدمات زندگی مو روشن کن تمام رویاها مو واقعی کن . 

 هیچ وقت شعار ندادم که به اجبار باید لبخند زد . بعضی وقت ها باید تا نهایت آرامش گریست و آنگاه تبسمت زیبا تر از رنگین کمان بعد از باران خواهد بود .

 نمی گویم فراموشم مکن هرگز. ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که میدانی نخواهی رفت از یادش .

 چقدر آرزوی دور ودراز مگه نمیدونی زنجیر های بلند به هم گره می خورند

. تا ممکن است باید خاموش بود تا ممکن است باید فکار خود را برای خود نگه داشت

. یادمان باشد که ما هم روزی بچه بودیم گریه های کودکی نشانه ای از زندگی و حیاط دوباره یک آدم بزرگ است.

 آدم های بزرگ به ادم های کوچه نگاه می کنند ولی آدم های کوچک به آدم های بزرگ می نگرند .

 دیشب به فکر توبودم که قطره اشکی از چشمم افتاد .به او گفتم چرا ؟گفت وقتی یکی دیگه توی چشماته جای من نیست .

 آدم های کوچک گاهی برای احساس بزرگی کردن دیگران را پیش چشم دیگران کوچک می نمایانند ولی نمی دانند که ... تنها کسانی که ما را میرنجانند کسانی هستند که کوشیدیم از ما نرنجند.


 

نوشته شده توسط اورانوس در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 1:42 موضوع | لینک ثابت


فییییییییییییییییییش

الان میخوام یکی دیگه از دست نوشته های دوست عزیزم Titan را براتون بزارم .اماده اید .؟

وای انگار یه صداهایی داره میاد فکر کنم کسی که توی این مدت همه ی توجهم را به خودش جلب کرده بو داره میاد طرفم .چقدر خوشحالم حالا نمیدونم چه طوری باهاش بر خورد کنم باید صبر کنم تا نزدیکتر بشه آ ها ا ن یه کم دیگه

باید بیاد جلوتر آهان الان خوبه فِ ...ییییییییییش .آخیش بالاخره این مگس هم به هلاکت رسید ولی...انگار این یمی یه جوری دیگه بود با بقیه فرق می کرد آخه بقیه از من فرار می کنند ولی این یکی با بال خودش اومد جلو شاید این یکی یه غم بزرگ داشته که خود کشی کرده .

خاطره ای از عذاب وجدا نها ی یک حشره کش


 

نوشته شده توسط اورانوس در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 1:21 موضوع | لینک ثابت


بیچاره

سلام به همهی کسانی که وبلاگ من سر میزنند .

واسه اولین روز بهره که یه چند تا اثرایTitan دوست خوبم را براتون بزارم .

وای انگار یه صداهایی به گوشم می رسه فکر کنم که کسی که همه ی توجهم را توی این مدت جلب کرده بود داره می اد طرفم اره خودشه .خدای من چه قدر در این مدت کم بهش علاقه پیدا کرده بودم ولی فرصت نشده بود تا بهش بگم .وای نه اونی که داره باهاش می اد کیه ؟ دارن می ان طرف من دست همدیگر را گرفتن .وای بال زرینش تو نور افتاب چشمام را داره میزنه .آه کسی که دوستش دارم یکی دیگه واسه زندگی انتخاب کرده .باید برم باید برم سراغ حشره کش تا من را از این زنگی لعنتی نجات بده ...

از طرف یه مگس رنج کشیده

فکر نکردی من بدون تو چی کار کنم ؟ فکر نکردی وقتی نیستی وقتی صدات نمی اد وقتی سایه ات نیست منبه چی دل خوش کنم ؟وقتی رفتی وقتی دیدم داری با من که همیشه منتظرت بودم خدا حافظ میکنی خیلی غمگین شدم اخه هیچ س دیگه سراغ من نمی اد چرا نیامده رفتی ؟ چرا با مگس کش تو را کشتند ؟اخه پس من این وسط چی کاره ام

ازطرف یک حشره کش


 

نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 1:55 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting