تبليغاتX
 شهر شلوغ پلوغ(عشقه زمستون و برفش)

خدا

آسمان نزد من است نزدیک من است کوه جنگل دشت همه پیش من اند .همه در شوق رسیدن به تو می زینند.و من در کنار همه در آرزوی تو ام .راستی تو از رگ گردن به من از همه نزدیکتری.آه یادم نبود که تو ما قبل من از من به من نزدیکتری.

کاش بمانی پیشم نه هستی مادام که خواهی .کاش حس کنم بودنت را بو کنم عطرت را ببینم نگاهت را و تو در همه جا هستی تا حس کنمت ببویمت ببینمت .

هر گاه برگ زیتونی را زیر دستم حس می کنم می بینم که تو هستی زندگی هست ادامه داره .

آن گاه که می بویم شکوفه های بهار نارنج را انگار نفسم می رود و می آید .نه هنوز زندگی هست انگار ...

وقتی اسمان نگاهت را نظاره گر می شوم تو از دیدنم عاشقانه قطره قطره سیرابم می کنی از آن همه محبتت.

آری به هر طرف که می نگرم تو هستی در کنارمی .گاهی به نرمی برگ زیتون گاهی مست چون بوی شکوفه های بهار نارنج های سپیدت . و گاه به لطافت قطره ای باران آری تو هستی و من در پناه بودنت انتظار می کشم تا فرستاده ات بیاید.

خدایا دوستت دارم .به خاطر همه ی چیز های خوبی که بهم دادی و چیز های بدی که ازم دور می کنی .


 

نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 12:56 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به تو که دوستت خواهم داشت ...

سلام دوستان

زود اپ کردم

با یه مطلب ناز.با یه شعر قشنگ از فریدون مشیری.این ترانه با اجرای پسر 12 ساله ایرانی در مجلس ترحیم  مرحوم مایکل جکسون اجرا شد .شاهین جعفر قلی در مراسم خاکسپاری سلطان پاپ این ترانه را با تمام ریزه کاری هایش به بهترین شکل ممکن اجرا کرد .درواقع مشهور ترین اجرا را داشت چرا که پیش از او بزرگان زیادی این ترانه را اجرا کرده بودند ولی نه به زیبایی شاهین عزیز. آرزوی بهترین ها را برای این عزیز خواهانیم ...

و اینک بخوانید این شعر زیبا را :

 

چیست در زمزمه مبهم آب

چیست در همهمه دلکش برگ

چیست در بازی آن ابر سپید

روی این آبی آرام بلند

که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها

چیست در کوشش بی حاصل موج

چیست در خنده ی جام٬

که تو چندین ساعت ٬ مات و مبهوت به آن می نگری

نه به ابر نه به آب نه به برگ

نه به این آبی آرام بلند

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها

نه به این اتش سوزنده که لغزید به جام

من به این جمله نمی اندیشم

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

بغض پاینده هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

همه را می شنوم ٬می بینم

 من به این جمله نمی اندیشم

ای سرا پا همه خوبی٬  تک و تنها به تو می اندیشم

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت 2:28 موضوع | لینک ثابت


بلند شو بگو یا علی

سلام

دلتنگ نبودن هام نبودن هاتون شدم .فکر کردم باید یه جایی یه چیزی بگم .که بازم فکر کردم هیچ جایی بهتر ازوبلاگ فرهنگی هنری ورزشی اقتصادی سیاسی اجتماعی و...ام نیست .

فکر کردم باید بیام و یه جایی اعتراضم را بیان کنم .اعتراضم به اوضاع روز به کشت و کشتار ها اعتراضم به فریاد های دشمن (نه هم وطن هام ) اعتراضی که هم وطنم فریاد میکنه اما مال خودش نیست .اعتراض به بعد از انتخابات .اعتراض به بی قانونی ها و پس ازآنها .اعتراض به مرگ مرگ جوون هایی  که فقط یه عابر بودند .

آها ی کسایی که دم از آزادی می زنید تو چی خلاصه کردین این آزادی را ؟تو اینکه فریاد بزنید بشکنید ببرید بکشید کسی هم نگه چرا ؟

نه فکر نکنید همه حرف من این هاست .حرف من دشمن شاد نشدنمونه که خدا را هزار مرتبه شکر دشمن مثل خیلی دفعات دیگه سرش به سنگ خورد اما دست از کارهاش بر نم یداره البته تا زمانی که کسی مثل ایرانی شجاع جلوشه .

برگزاری انتخابات امسال زیباتر از همیشه بود حتی کسایی که تا حالا ندیده بودم رای بدن اومدن و به کاندیداشون رای دادن .حتی اگه دلیلی منطقی برای این کارشون نداشتن .

اما مسئله مهم اتفاقات بعد از انتخابات هستش من و شاید خیلی های دیگمون در جایگاهی نیستیم که بگیم این انتخابات درست برگزار شد یا نه .من میگم وقتی اسم ایران پیش کشیده میشه همه چیز را باید فراموش کنیم و باید از حیثیت ایرانمون دفاع کنیم .حالا حتی اگه خبطی خطایی شد نباید باعث بشیم که دشمن تو کارمون موش بدوانه .حتی اگه اعتراض داشته باشیم باید طوری حرکت کنیم که دشمن نتونه حرکتی بر علیه ایرانمون بکنه .که اگه کرد و به جایی رسید حرکتمون اون وقت سهم برای خودش قایل میشه ....... از ایران من و تو

ای کاش بدونیم وقتی داریم میگیم ایران بدونیم این ایران را کیا با چنگ و دندون نگه داشتن تا بدن دست من و توی جوون .حالا وظیفه من و توی جوون چیه ؟

بیفتیم تو خیابان چماق بگیریم دستمون بزنیم تو سر زن و بچه مردم اماکن عمومی را خراب کنیم آتیش بزنیم. ادم بکشیم .حالا این وسط اگه کسی هم از اون ور خط داد بگیم دست درد نکنه ...لطف کردین

ایران از سوی امام شهدا جانبازانی مثل موسی سلامت به ما رسیده  که حق خودشون نمیدونستند و نمیدونند که اعتراض کنند به وضعیت موجود چون میدونند که اعتراضشون به نفع دشمن تموم میشه .یعنی دشمن منتظر یه اشاره کوچیک آنها هستن .

ای کاش هممون مثل امثال موسی سلامت ها هوای ایران را داشتیم .ای کاش ایران را ارث بابامون نمیدونستیم که هر کاری دوست داریم باهاش بکنیم .

ای کاش بدونیم که این سرزمین با ریخته شدن خون هزاران شهید به دست آمده با جانباز شدن هزاران هم وطن من و تو با بی پدر و مادر شدن هزاران کودک .

الان نباید با جون و دل ازش محافظت کنیم ؟

که نشیم مثل عراق و افغانستان و خیلی کشور های دیگه ؟

تا هستیم دشمن هست دورنگی هست تو طئه هست وطن فروش هم هست و خیلی چیزای دیگه .اما آیا ما نباید تا آخرش بمونیم ؟؟؟

چرا باید طوری عمل کینم که به جای اینکه خودمون را بالا ببریم خودمون را کوچیک کنیم ؟آنقدر کوچیک که دشمن حقیر و خوار شده ی ما فکر کنه از ما بزرگتره و شروع کنه به تصمیم گیری واسه من و تو .

ای کاش به جای این همه انتقاد و به جایی نرسیدن دست به زانو بگیریم و بلند بشیم و کاری واسه ایرانمون بکنیم .کاری که باعث سرافرازی مون بشه .نه اینکه سر افکندگی بیاره .

درسته کمبود زیاد داریم خیلی کارهامون درست نیست خیلی وقتا شکست خوردیم تو خیلی کار هامون اما نباید بشینیم و یه گوشه مرتب به جای نقد تخریب کینم .اگه فکر بهتری داریم مسئولانمون را قانع کنیم که کارشون اشتباهه و مثلا بهتره که کار دیگه ای انجام بدن .اگه مسئولی بی خیال شد بریم سراغ اون یکی بالا خره یه انسان دلسوز که پیدا میشه تو این مملکت.همه چیز را سیاه نبینیم یکم رنگی ببینیم به خدادنیا با تموم سختی هاش قشنگ میشه .

به امید روزی که همه ی ما ایرانی ها آرزوی ایرانی سربلند سرافراز و پیروز داشته باشیم

به امید روزی که ایرانی آباد داشته باشیم ایرانی که دست هر چی اجنبی حقیر و پست ازش کوتاه باشه .و این چیزی هستش که با یا علی گفتن من و تو شروع میشه

بلند شو بگو یا علی  


 

نوشته شده توسط اورانوس در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 19:25 موضوع | لینک ثابت


عید آمد

درود بر دوستان

عید باستانی تان مبارک

امسالم شروع شد اما با دلتنگی های همیشگی با اکراه و بی عشق وبا عشق با  گریه و آه

اما شروع شد شروعی که دوستش نداشتم و داشتم .آخه بی حضور او بود هر سال این طوریه یا او یا یکی دیگه یعنی چند سالی میشه که این طوریه .با این وجود لحظه تحویل سال جیغ یادم نمیره (با شیطون )

روبوسی ها شروع میشه بی او

(کاش حداقل او هم مثل من اینقدر دلتنگ لحظه هاش بود )

آمد دیر آمد .رفتم ببوسمش که کاش نمیرفتم

همه ی اوها این طورند ؟؟

نه فقط او نه اما بازم شکر که هست گاهی میگم همین حضورش هم برام کافیه به قولی کاچی بعض هیچی

سعی میکنم دوستش داشته باشم یعنی جز این کاری نیست که بکنم

اما امیدوارم شما دوستان سالی پر از مهر را شروع کرده باشین پراز عشق

و با عشق هم به پایا ن برسانید .

بدرود


 

نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه چهارم فروردین 1388 ساعت 12:33 موضوع | لینک ثابت


شاید این گونه باشد

به دلیل مسایل امنیتی مطلب تغییر یافت

با پوزش

 قسمتی از کتاب زیبای فریاد بی صدا اثر :یادم نیست کیه
سیاوش:
تا کنون شاخه های گندم را دیده ای ؟بویشان را حس کرده ای ؟
هنگاهمی که نسیمی در میان گندم زار میوزد اگر گوشهایت را تیز کنی حتما سرودی را خواهی شنید .
من نام ان سرود را اواز زندگی گذاشته ام .کلام این سرود می گوید ای انسان تو هم دانه ای هستی چون من که کاشته می شوی تا ثمر بدهی تو از همه ی الطاف طبیعت بهره می گیری تا بار ور شوی پس آن لحظه که تکامل یافتی باید سود دهی و برای دیگران مفید باشی


 

نوشته شده توسط اورانوس در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 10:50 موضوع | لینک ثابت


حاج حسین رضازاده

یا ابولفضل

دنیا در شوک سراسر بهت و حیرت

این حرفه خودشه که میگه : از همین جا به همه مردم ایران به مردم میگم که رضازاده های زیادی را تحویل میدهم .

توی هر مسابقه نام ابوالفضل را می اورد این همه اعتقادش به ابوالفضل باعث شد روی صحنه تنها نباشه و دستای 70 میلیون ایرانی براش بالا بره و دعا کنه .

وقتی تو چشماش نگاه کردم وقتی غم تو چشماش را دیدم دلم گرفت .می گفت آرزوی سومین مدال طلای المپیک را داشته ولی نشده ولی آرزو کرد که رضازاده هایی را تربیت کنه که امیدوارم یکیش پسر خودش باشه .

وقتی این هیبت را می بینم وقتی این قهرمان را می بینم احساس می کنم یه بغضی تو گلوشه وقتی اشک گوشه چشمش را پاک می کرد یه جوری شدم .

در حسرت افتخار آفرینی دیگری از او ماندیم ولی آرزو می کنم که جانشین او در جهان یه نفر از ایرانه همیشه سربلندم باشه .

دیگه پر نمی شم از اضطراب بالا رفتن یا نرفتن ان وزنه ها بالای سرش

اما دیگه هم شادی نمی کنم از بالا رفتن وزنه ها بالای سرش

اما هنوز روی سکوی اوله دل تمام مردم کشورم هستش.

آرزوی موفقیتش را میکنم و میگم جهان پهلوان حاج حسین رضازاده هنوزم در انتظار افتخار آفرینی های تو هستم .

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 20:23 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به مادرم به مادرش و مریخ جان

مادرم ،

یاس سپید باغ آرزو هایم ،

در میان هزاران گل زیبا

تنها رز سرخ را به پاس سرخی عشق به تو هدیه می دهم

و به یاد سالهاعاشقانه پرورش دادنم

بوسه بر دستان فرتوت مهربانت می زنم

 و عاشقانه می گویم

عزیزم مادرم مهربانم

تا دنیا به پاست دوستت می دارم

 و حضورت را در تک تک لحظه هایم جشن می گیرم

 و می گویم راست گفت خداوندبلند مرتبه

 که تنها بهشت است که لایق پاهای توست که در آن قدم بگذاری.

مادرم دستم را در دست گیر

 و تنهایم مگذار،

بی تو در این دنیا چه کسی همدم من خواهد بود ؟

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 1:13 موضوع | لینک ثابت


اورانوس برای ...

میون کوچه های عاشقی شدی

سرگردون پیچ و خمش شدی

آنقدر درمونده ای که

دست به دامن دعا بده شدی

من میگم نه تو میگی آره

و تو از راه بیراه شدی

کاش میدونستی این راهش نیست

و دوباره خواستار می شدی

تو میخندی و میگی همه چی جوره

من میگریم و میگم غلط شدی

اولین راه نیست آخرین راه

ای خدا .کاش به راه می شدی

میگی آن بالا یکی کمکت کرده

ولی انگار از ان هم نا امید شدی

ای کاش حرفم در رو داشت و

تو رو به راه می شدی

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 0:55 موضوع | لینک ثابت


یه مطلب خوندنی در مورد نماز (مریخ)

چند هفته ای بود که مریخ در مورد این مسئله با من حرف زده بود تا اینکه چند روز پیش مطلب را به دستم رسوند الان هم می گذارمش اینجا تا بخونید شاید به یکی از دلایل نماز خوندن پی بردید:

 نماز و تاثیر آن درمیدان مغناطیسی بدن :

آنگونه که از تصاویر به دست آمده از میدان مغناطیسی زمین پیداست به طور شگفت انگیزی اگر انسان در هر نقطه زمین رو به قبله بایستد میدان مغناطیسی بدن او بر میدان مناطیسی زمین منطبق می شود و در مدتی که در نماز است میدان بدنش منظم میشود .یکی از نکات بسیار جالبی که پروفسور بور به ان دست یافته است این بود که دریافت در بدن تمام دانشجویان مونث ماهی یک بار بدن دچارتغییر ولتاژ شدید می شود و میدان مغناطیسی بدن به منظم ترین حالت خود می رسد و به همین دلیل است که زنان نیازی ندارند در این مدت نماز بخوانند .اخیرا هم کشف شده است که قلب زنان منظم تر از مردان می زند و دلیل آن هم تغییر ولتاژ است همچنین بار های زاید که در اثر حرکات الکتریکی اعصاب به وجود می آیند هم بر میدان بدن و هم بر امواج مغزی اثر سو دارند و این اثرات در نواحی ای که اعصاب در آن تحریک بیشتری دارند خطرات جدی تری ایجاد می کنند و با ید هر چه سریع تر از ان نواحی دور شوند .به طرز حیرت انگیزی می بینیم که این نواحی دقیقا همان نواحی ای هستند که در وضو شسته می شوند و بنا بر تحقیقات صورت گرفته بهترین راه رفع آن بار های زاید استفاده از یک ماده رساناست که سریع ترین و ارزان ترین و بی ضرر ترین ماده برای این کار اب است و جالب اینجاست که آب هر چه خالص تر باشد سریعتر بار های ساکن را از بدن ما به اطراف گسیل می دهد و هیچ مایعی مثل اب خالصی که در وضو به انسان سفارش  شده است این اثر را ندارد با دفع بار های زاید بدن در وضو امواج مغزی در ایدال ترین قرار می گیرند .علا وه بر ان حالت تمرکزی که در هنگام نماز در انسان به وجود می آید تشعشع امواج آلفا و نیز توانایی مغز در تولید این امواج را افزایش میدهد .

منبع :نشریه راه قران


 

نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 1:1 موضوع | لینک ثابت


تقدیمی.از طرف ...جان به تیتان عزیز

 عکس تقدیم به تیتان عزیزم

حتما به ادامه مطلب سر بزنید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 2:31 موضوع | لینک ثابت


جشن فناوری هسته ای مبارک

اینجا ایران مهد مردان و زنانی که در المپیک همت اولند

من در میان توده ی سازنده ای قدم به عرصه هسی نهاده ام که گرچه نان ندارد اما به جای آن میدان دید باز و وسیعی دارد .

فاتح شدیم و در پناه پشتکار و اراده به مقام رفیعی رسیدیم .

خودمان را به ثبت رساندیم .خود و همه ی عاشقان این مروارید شرقی را در دنیا به ثبت رساندیم امروز جشن فناوری هسته ای است .

انرژی هسته ای حق من است .آری من تو او و همه ی دوستداران این مرز پر گهر ...

این روز غرور آفرین را به همه ی شما دوستانم تبریک می گویم.

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 2:35 موضوع | لینک ثابت


حرفای یه دوست

اینا را یه دوست گفته که ...

زندگی پیوند شادی با غم است

                  بیا دوست بداریم این پیوند را

گرچه می گویند شادی خوشتر است

                    دوست بداریم گریه با لبخند را

****

این هم توی دفتر خاطرات یه آقای مرحوم شده است

به وقت بردن تابوت من غوغا به پا خیزد

که سنگین می رود این مرده از بس آرزو دارد

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 3:18 موضوع | لینک ثابت


چندتاجمله از دكتر حسابي خدا بيا مرز

 

هميشه كار و فكر و احساس درست نتيجه مثبت ميدهد .

دنبال رشته اي مي گشتم كه كمي ادم را اذيت كند .

حيف است وقت ر ا تلف كنيم انسان بايد قدر  لحظه لحظه هاي عمرش را بداند به خصوص وقتي سالم است .

وقتي انسان چيزي را مي آ موزد آنگاه مي فهمد كه هيچ چيز در زندگي ارزش آموختن را ندارد .

من چيزي را مي خواهم كه دائم نو باشد آدم را با فرمولها و محاسباتش اذيت كند و به فكر وادارد .

وقتي كار يا زندگي سخت مي شود بايد ميزان طاقت انسان در سختي ها كمي بيشتر از شكلي  باشد كه پيش آمده است .

وقتي انسان وجود ارزشمندي پيدا مي كند به همان اندازه مودب و متواضع و فروتن است .

هميشه فرصت براي استراحت كردن پيدا مي شود وقت را نبايد از دست داد .


 

نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 19:13 موضوع | لینک ثابت


بهار آمد

بهار شد در میخانه باز باید کرد

به سوی قبله عاشق نمازباید کرد

نسیم قدس به عشاق باغ مژده دهد

که دل ز هر دو جهان بی نیاز باید کرد

کنون که دست به دامان سرومی نرسد

به بید عاشق مجنون نیاز باید کرد

این شعر مال امام خمینی است .

بهارتان پر از شادی . دلتان سبز. آرزوهاتان زیبا .دنیا تان پر از عزت و سربلندی .آخرتتان آسان


 

نوشته شده توسط اورانوس در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 0:23 موضوع | لینک ثابت


خنده کن دوستان شهر من

alaki

سلام

**تنهایی ام با تو خوشبخیم با تو مهربونیم با تو تو دریا با تو تو آسمون با تو ...

چیپس جدید با تو

**غورباغه اکس می زنه شنای پروانه میره .

**از چارلی چاپلین می پرسن خوشبخی چیه ؟ میگه فاصله بین این بدبخی با بدبخی بعدی

**با به دنیا آدن دومین گوسفند شبیه سازی شده دیگه نمی تونم بگم دنیا دیگه مثل تو نداره

بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط اورانوس در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 0:22 موضوع | لینک ثابت


اخیش

سلام

        رفت با اینکه دوست داشتم باشه ولی رفت و الان احساس سبکی می کنم .خدا یا شکر

                                                         

          این گل را بهش تقدیم می کنم و میگم امید وارم خوشبخت باشه .

                                                                           خب فعلا بدرود

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 2:51 موضوع | لینک ثابت


یه مطلب جالب از شریعتی بزرگ

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

۱- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند .

 ۲- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است .

 ۳- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم .

 ۴- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند . اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد .

 


 

نوشته شده توسط اورانوس در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 1:50 موضوع | لینک ثابت


چند تا جمله زیبا و گاه تاملی

تا نیایی دنیای من زیبا نیست .تا نیایی زندگی ام روشن نیست عطر هیچ شاخه گلی خوشبو نیست بال هیچ شاپرکی رنگین نیست .تو بیا با قدمات زندگی مو روشن کن تمام رویاها مو واقعی کن . 

 هیچ وقت شعار ندادم که به اجبار باید لبخند زد . بعضی وقت ها باید تا نهایت آرامش گریست و آنگاه تبسمت زیبا تر از رنگین کمان بعد از باران خواهد بود .

 نمی گویم فراموشم مکن هرگز. ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که میدانی نخواهی رفت از یادش .

 چقدر آرزوی دور ودراز مگه نمیدونی زنجیر های بلند به هم گره می خورند

. تا ممکن است باید خاموش بود تا ممکن است باید فکار خود را برای خود نگه داشت

. یادمان باشد که ما هم روزی بچه بودیم گریه های کودکی نشانه ای از زندگی و حیاط دوباره یک آدم بزرگ است.

 آدم های بزرگ به ادم های کوچه نگاه می کنند ولی آدم های کوچک به آدم های بزرگ می نگرند .

 دیشب به فکر توبودم که قطره اشکی از چشمم افتاد .به او گفتم چرا ؟گفت وقتی یکی دیگه توی چشماته جای من نیست .

 آدم های کوچک گاهی برای احساس بزرگی کردن دیگران را پیش چشم دیگران کوچک می نمایانند ولی نمی دانند که ... تنها کسانی که ما را میرنجانند کسانی هستند که کوشیدیم از ما نرنجند.


 

نوشته شده توسط اورانوس در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 1:42 موضوع | لینک ثابت


فییییییییییییییییییش

الان میخوام یکی دیگه از دست نوشته های دوست عزیزم Titan را براتون بزارم .اماده اید .؟

وای انگار یه صداهایی داره میاد فکر کنم کسی که توی این مدت همه ی توجهم را به خودش جلب کرده بو داره میاد طرفم .چقدر خوشحالم حالا نمیدونم چه طوری باهاش بر خورد کنم باید صبر کنم تا نزدیکتر بشه آ ها ا ن یه کم دیگه

باید بیاد جلوتر آهان الان خوبه فِ ...ییییییییییش .آخیش بالاخره این مگس هم به هلاکت رسید ولی...انگار این یمی یه جوری دیگه بود با بقیه فرق می کرد آخه بقیه از من فرار می کنند ولی این یکی با بال خودش اومد جلو شاید این یکی یه غم بزرگ داشته که خود کشی کرده .

خاطره ای از عذاب وجدا نها ی یک حشره کش


 

نوشته شده توسط اورانوس در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 1:21 موضوع | لینک ثابت


بیچاره

سلام به همهی کسانی که وبلاگ من سر میزنند .

واسه اولین روز بهره که یه چند تا اثرایTitan دوست خوبم را براتون بزارم .

وای انگار یه صداهایی به گوشم می رسه فکر کنم که کسی که همه ی توجهم را توی این مدت جلب کرده بود داره می اد طرفم اره خودشه .خدای من چه قدر در این مدت کم بهش علاقه پیدا کرده بودم ولی فرصت نشده بود تا بهش بگم .وای نه اونی که داره باهاش می اد کیه ؟ دارن می ان طرف من دست همدیگر را گرفتن .وای بال زرینش تو نور افتاب چشمام را داره میزنه .آه کسی که دوستش دارم یکی دیگه واسه زندگی انتخاب کرده .باید برم باید برم سراغ حشره کش تا من را از این زنگی لعنتی نجات بده ...

از طرف یه مگس رنج کشیده

فکر نکردی من بدون تو چی کار کنم ؟ فکر نکردی وقتی نیستی وقتی صدات نمی اد وقتی سایه ات نیست منبه چی دل خوش کنم ؟وقتی رفتی وقتی دیدم داری با من که همیشه منتظرت بودم خدا حافظ میکنی خیلی غمگین شدم اخه هیچ س دیگه سراغ من نمی اد چرا نیامده رفتی ؟ چرا با مگس کش تو را کشتند ؟اخه پس من این وسط چی کاره ام

ازطرف یک حشره کش


 

نوشته شده توسط اورانوس در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 1:55 موضوع | لینک ثابت